سلامغضنفر ماه پیش تو حرفاش سر زنش منت گذاشته که من تورو اون سال ترکیه بردم و دیگه همونم از سرت زیاده..یکبارم خواهرزنش بهش گفته دیگه وقتشه برین با هم گردش و تفریح و عشق کنید.. اونم باز گفته ما گردشامونو کردیم.. شوهر تو تورو برده ترکیه؟ منخواهرتو بردم!!اینهارو هفته پیش زن غضنفر با بغض توی پیاده روی می گفت و خیلی دلش شکسته بود و بهش برخورده بود.. دیگه بعد ازون موضوع هرجا غضنفر پیشنهاد داده نرفته حتی دیدن طبیعت بهاره اطراف و تو جوابش بهش میگه تو خودت برو من گردشامو رفتم..ازونروزا همش دنبال تور بود که تنهایی بره تفریح و بالاخره برای امروز ردیف کرد فعلا یک تور یکروزه برن! اونم با دختر جیگری من.. دخترمو راه انداخت که تنها نباشه و چون ساعت ۳ صبح بیدار شدم غزلمو راهی کنم دیگه خوابم نبرد..البته غزل گفت منم برم ولی بهونه آوردم که یک تومن برای من زیاده و الان قسط و قرض دارم ولی الان که اینا حرکت کردن من پشیمون شدم میگم کاش میرفتم.. دلم هوایی شد..الهی آمین که بهشون خیعلی خوش بگذره و دخترمم کیف کنه. انشالا گروهشون خوش سفر باشن منم سری دیگه برم. تاريخ جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳سـاعت
4:38 نويسنده ونوس| |
برچسب:
نویسنده: حسین پاکدل
تاريخ: جمعه
25 خرداد
1403 ساعت: 17:58