خرید بک لینک
سلامتو تلگرام این گروهو زدمبه خصوص دوستانی که قیمت می خواستن چک کنن ممنونو بعد اون هم گروه متفرقه و حاشیه وبلاگ خواهد مونداینو تو تلگرام سرچ کنید:Greenmoon

برچسب: نویسنده: حسین پاکدل تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 17:58

سلامغضنفر ماه پیش تو حرفاش سر زنش منت گذاشته که من تورو اون سال ترکیه بردم و دیگه همونم از سرت زیاده..یکبارم خواهرزنش بهش گفته دیگه وقتشه برین با هم گردش و تفریح و عشق کنید.. اونم باز گفته ما گردشامونو کردیم.. شوهر تو تورو برده ترکیه؟ منخواهرتو بردم!!اینهارو هفته پیش زن غضنفر با بغض توی پیاده روی می گفت و خیلی دلش شکسته بود و بهش برخورده بود.. دیگه بعد ازون موضوع هرجا غضنفر پیشنهاد داده نرفته حتی دیدن طبیعت بهاره اطراف و تو جوابش بهش میگه تو خودت برو من گردشامو رفتم..ازونروزا همش دنبال تور بود که تنهایی بره تفریح و بالاخره برای امروز ردیف کرد فعلا یک تور یکروزه برن! اونم با دختر جیگری من.. دخترمو راه انداخت که تنها نباشه و چون ساعت ۳ صبح بیدار شدم غزلمو راهی کنم دیگه خوابم نبرد..البته غزل گفت منم برم ولی بهونه آوردم که یک تومن برای من زیاده و الان قسط و قرض دارم ولی الان که اینا حرکت کردن من پشیمون شدم میگم کاش میرفتم.. دلم هوایی شد..الهی آمین که بهشون خیعلی خوش بگذره و دخترمم کیف کنه. انشالا گروهشون خوش سفر باشن منم سری دیگه برم. تاريخ جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳سـاعت 4:38 نويسنده ونوس| |

برچسب: نویسنده: حسین پاکدل تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 17:58

سلامعلیکمخیلی تو نبشتن تنبل شدم و خوشبحال شماهاس که چرندیات منو نمی خونید.. والا بوخوداهفته پیش باربری اومد اسبابای مامانمو برد رشت.. خونه خواهر کوچیکه.. البته که باید خونشو اجاره میداد و مامی هم که تنها بود و حتی یک ثانیه هم تو خونش بند نمیشد فعلا بهترین گزینه این بود بره اونجا... البته اگر طاقت بیاره! دقیقا چندسال پیش هم اسباباشو فرستادیم و خونه اجاره کردیم ولی سر یکماه گفت اگه منو برنگردونید قلب درد میشم و می افتم! اینطوری شدکه با تهدیدی که کرد برگشت..این سری من راضی ام حتی شده دوماه بره و من کمی نفس بکشم. به سنی رسیده که اذیت های خاصش شروع شده و اینکه همش خونه من باشه کمی برای خودش و ما خسته کننده میشه.خواهر بزرگه هم یک هفته هست خونشو خالی کرده و خونه گیرش نیومد و فعلا اسباباشو گذاشته یک انباری و طفلی بین خونه من و خواهرم در رفت و امده و خودش خیعلی معذبه.۵سال پیش خونه خودشو فروخت صدمیلیون و بجاش شوهرش ماشین شاسی بلند خرید و حال میکرد و میگفت آدم در لحظه خوش باشه! حالا با سیصد میلیونی که پول رهن دارن هم خونه گیرشون نمیاد!!دیروز عصر خونه ما بود پیش مامی... دروغ نگم مامی کمه کم ۱۵ بار بمن زنگ زد که دلم گرفته و بیا منو ببر بیرون. بهش میگم مامان جان من سر کارم و ماشین هم تعمیرگاهه باشه فردا بریم بیرون.. گفتم برو حیاط مجتمع یک دوری بزن. میگه مجتمع نه ماشین بشینم منو بگردونید..چند شب پیش کلید نداده بودم خواهرم و مامانم خونه غضنفر خوابیدن.. فکر کنید نصف شبی غضنفر زنشو بیدار کرده که پاشو ننه ت رو ایوون شاش کرد!!وااااای مامانم با ۸۰ سال سن حافظش خیعلی خوبه ها ولی جدیدا نصف شبها کم حواس میشه.سری قبل هم باغ داداشم خوابیده بعد نصف شب باجناق داداشم تو حیاط خوابیده اونو ییدار کرده و گ

برچسب: نویسنده: حسین پاکدل تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 17:58

صفحه بندی